به یاد روزهایی که گذشت....

خدا جونم وقت داری یکم با هات صحبت کنم دلم خیلی گرفته اصلا نمی خوام  ناشکری کنم نه فقطمی خوام یکم با هات درد دل کنم خدا خسته شدم از این زندگی دلم می خواد یک شب بخوابم دیگه هیچ وقت چشمامو باز نکنم از خواب بیدار نشم و برای همیشه بیام پیش خودت از زندگی تو این دنیا وآدماش خسته شدم دیگه دارم کم میارم من دیگه طاقت ندارم نمی دونم دارم تاوان چی رو پس میدم الان حتما می گی چه بنده خودخواه و پرویی  با اینکه هر چی خواسته بهش دادم بازم می گه نمی خوام زندگی کنم می دونم بنده خوبی برات نبودم ولی بازم هر چی که خواستم و آرزوشو داشتم بهم دادی ازت خیلی خیلی ممنونم به خاطر سلامتی و همه چیزهایی که بهم دادی و ندادی و مثل همیشه می گم هر چی که به صلاحمونه همون بشه دیگه هیچ وقت چیزی رو به زور ازت نمی خوام چون یک بار این کارو کردم حالا هم پشیمونم.بیشتر از همه به خاطر اون گرما و حس  عاشقانه ای  که تو وجودم قرار دادی ممنونم و گذاشتی گرمای عشقو و اون لحظه های قشنگ عاشقونه رو حس کنم با اینکه خیلی کم بود و زود گذشت ولی خیلی حس قشنگی بود البته الانم هست ولی نه دیگه مثل قبلا هر چند اگه من نسبت بهش سرد شدم تقصیر کارها و رفتارای خودشه که دلمو می شکنه منم روز به روز نسبت بهش سرد تر می شم خدا کمکم کن بتونم مثل قبلا گرمای عشقو حس کنم دوستش داشته باشم مثل اون موقع ها دلم براش تنگ بشه مثل اون وقتها که اگه یک روز نمی دیدمش می مردم اون روزها قشنگترین لحظه های زندگیم بود خدا جونم حالا عشقم چند وقته دیگه می خواد بره سربازی از یه طرف ناراحتم که چه جوری دوریشو تحمل کنم از یه طرف خوشحالم چون این طوری اون کمتر به خاطر من سختی می کشه خدا جونم فقط اگه رفت سربازی بهم صبر بده که بتونم دوریشو تحمل کنم هر چند تا وقتی که برگرده منتظرش می مونم. واقعا تا وقتی که اون عشق واقعی رو درک نکنی(البته نه اون عشقهایی که همش از روی هوس و دروغگویی)نمی تونی اون حس قشنگ عاشقونه رو حس کنی یه حس عجیب و قشنگی که اصلا قابل توصیف نیست با اینکه من و عشقم از هم دور شدیم ولی خدا جونم بازم خیلی خیلیییییییییی ازت ممنونم که گذاشتی گرما و اون حس قشنگو لمس کنم حتی برای مدت کمی.امیدوارم همتون اون حس قشنگو لمس کنین.

+ نوشته شده در  ۸۷/۰۶/۱۷ساعت 18:36  توسط غزل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام
به وبلاگ خوش آمدید

تو این وبلاگ دلتنگی های خودمو می نویسم این وبلاگو تقدیم می کنم به تنها عشق زندگیم به کسی که وقتی کنارشم زیباترین حسهای دنیا رو بهم می ده
اگه دوست داشتین نظر بدین


به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه
برای همه آنهایی که بی تقصیرند.
تقدیم به همه کسانی که جوابشان بی وفایی یار بوده تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست. دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست فقط یک چیز یاد همه بماند اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد تنها برایت می نویسم:خودت خواستی تقصیر من نبود.
زیر سایه امن ترین سایه بان هستی دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم.

نوشته های پیشین
شهریور ۱۳۹۱
دی ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهریور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تیر ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
شهریور ۱۳۸۶
پیوندها
غوغای عشق در دفتر عشق
دوست دارم علی جان
عارفانه و عاشقانه
کلبه عشق من و تو
تنها(نصری جون)
حقمه هرچی سرم بیاد(ایلیا لوتی)
تنهارین وحید دنیا
خواسته عاشق
فریاد بی صدا
ستاره خاموش
ما برای هم
برای تو می نویسم
برای تو
به نام تک دانشجوی دانشکده قلبم
تی تی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM